این روزهای ما
این روزا ایلیا جونم هرچی رو که میگیم تکرار میکنه.بعضی کلمات رو هم خیلی خنده دار میگه مثلا دمپایی که اصلا نمی تونم بنویسم چی میگه آخه فقط آهنگشو میزنه.
بزنم به تخته خوابش هم خیلی بهتر شده و مامانی هم از صبح تا شب سرگرم این نینی کوچولو هست و دیگه بی خیال درس خوندن و سر کار رفتن شده.
چند روز پیش عروسی دختر خاله بابایی بود و ما رفتیم جهرم.خیلی بهمون خوش گذشت اما شب عروسی ایلیا خوابش میومد و منم ایلیا رو نبردم و اونو گذاشتم خونه مامان جون.هر لحظه به فکرش بودم واگه اون بود خیلی بیشتر بهم خوش می گذشت.ساعت 1 بود که خاله نیلوفر زنگ زد و گفت ایلیا خوابش میاد و چون خوابش نمی بره کلافه شده
. ما هم سریع خودمون رو رسوندیم و ایلیا شیر خورد و خوابید.آخه بدون شیر خوابش نمی بره و فقط باید خودم اونو بخوابونم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


این روزهای ما
